آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

383

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

با سى و دو تالر است مطالبه نكنند » همانروز كه ما اثاثه و بار خود را سوار قايق مىكرديم سفرا خيمه را برپا و توپ‌ها را آماده شليك كردند . شمخال در معيت دو برادر خود و يك گروه پنجاه نفرى مسلح نزد ما آمد . او مردى سى و شش ساله ، چاق ، قوى و متشخص مىنمود ، محاسن وى سرخ رنگ بود و كت ابريشمين داشت . بر روى خفتان خود بالاپوشى از نمد انداخته بود ، مانند همراهان خود شمشير و تير و كمان حمل مىكرد . او از اسب پياده شد و دوستانه با سفرا برخورد كرد ، درون خيمه رفت و كنار آنان نشست و چند رأس گوسفند و بره به ما هديه كرد . ظرف بزرگى از ماهى به قطعات كوچك كه در آب‌نمك پخته شده بود براى همراهان ما آورده بود كه آن‌ها را در تغارهاى چوبى مانند لاوك‌هاى خودمان ريختند و در مقابل افراد هيئت گذاشتند ، غير از اين در بشكه‌هاى مخصوصى از چوب ، آشى از دوغ و كره كه تكه‌هاى ماهى در آن بود ، به ما دادند . اين غذا را آنچنان با لذت و اشتها خورديم كه قبل از آن در ضيافت‌هاى باشكوه شاه ايران و سفره‌هاى رنگين او چنين حالتى را نداشتيم كه بدون‌شك ناشى از گرسنگى شديد ما بود . سفرا متقابلا توسط براندى و موسيقى از شمخال پذيرائى كردند ، كه موسيقى ما را ستود . پس از اينكه شمخال دو ساعت در آنجا ماند و اندكى سرحال آمد خيمه را ترك كرد اما به زودى بازگشت ، به عنوان انعام اشياء زير به او داده شد : يك جفت بازوبند زرين ، يك عدد پيالهء سيمين ، يك عدد مانتوى پارچه‌ئى سرخ رنگ كه با مخمل آستر شده بود ، يك جفت تپانچه ، يك قبضه خنجر ، يك چليك باروت ، چند قطعه پارچهء ابريشمين و چند تكه تيماج . شمخال مانتو را همانجا پوشيد و در مقابل بالاپوش نمدين خود را به بروگمان هديه كرد و خود آن را بر دوش او انداخت اين عمل جالب و قشنگ بود . سفير بروگمان با جملاتى رسا ( بيشتر تظاهر و براى تسهيل كار بود ) اظهار اميدوارى كرد كه در آينده هداياى بهتر و بيشترى تقديم شود زيرا ما هر سال با كالا